تبليغاتX
سینما در 30نما - نقد فیلم در بروژ(in bruges)
نقد فیلم های سینمایی
نام فيلم :در بروژ

کارگردان:مارتين مک دوناگ

فيلنامه :مارتين مک دوناگ

بازيگران:براندون گليسون.کالين فارل.رالف فاينس.
 
http://westdaletheatre.files.wordpress.com/2008/04/in-bruges-poster.jpg

فيلم در بروژ دومين ساخته ي مک دوناگ کارگردان انگليسي که بيش از اين فيلم شش تيرانداز را ساخته بود.

داستان فيلم در مورد دو تا گنگستر(ري و کي) با بازي فارل و گليسون هست که پس از انجام عملياتي رئيس ان ها ان دو را به بروژ ميفرستد و در ان جا حوادثي براي ان ها اتفاق رخ میدهد که متوجه ميشويم ري در حين انجام کارش باعث کشته شدن يک بچه شده و هري رئيس ان دو از کن ميخواهد که ري را بکشد.

بايد اعتراف کرد که فيلنامه ي فيلم واقعا عالي است .مک دوناگ به خوبي توانسته کشمکش هايي نظير عذاب وجدان خيانت بخشش وفاداري و... را در قالب يک داستان گنگستري جا دهد.و اين رو واقعا ثابت ميکند براي نشان دادن اين خصوصيات باز هم همين ژانر گنگستري  مناسب است.در فيلم ري دچار عذاب وجدان شديدي شده و هر کاري که ميخواهد بکند نميتواند از اين عذاب وجدان خلاص شود.ري از بروژ بدش ميايد و ميگه اين جا مثل جهنم است و يه جوري خودش رو در جهنمي گير افتاده ميبيند و اين همان اثر کاری است که مرتکب شده.ري درسته که هنوز تو دنيا است ولي همين جا هم براي او به جهنمي تبديل شده و حتي قصد ميکند خودش را بکشد که دريک صحنه ي واقعا زيبامصادف مصادف میشود با صحنه ای که کن میخواهد ری را بکشد و نه  ری را تنها نميکشد بلکه  نميگذارد ري خودش را هم بکشد.انگار که ري بايد زنده و عذاب بکشد . در يک جايي ديگر از فيلم هم  این نمايانگر هست وقتي کن  ري را سوار قطار ميکند و ري بالاخره دارد از بروژ خارج ميشود باز هم ري پاي يک اشتباه ديگرش را ميخورد او که در روزهاي اولش در بروژ با يک کانادايي درگيري پيدا کرده بود حالا همون فرد از او شکايت کرده و در قطار ري را بازداشت میکنند و دوباره به بروژ که در نظر ري جهنم هست برش ميگردانند.ري از کار خود پشيمان است ولي فيلم  نشان ميدهد که گاهي پشيماني از گناه هم فايده اي ندارد و ادم بعضي وقت ها محکوم به عذاب است.شخصيت ري را به زيبايي هر چه تمام تر کالين فارل بازي کرد و باز هم قابليت هاي خودش را به نمايش گذاشت

کن دوست ري شخصي است که فقط به فکر کارش است و وفادار به رئيس اش.کن ری را دوست دارد ولي وقتي ميفهمد که بايد ري را بکشد وظيفه را بر دوستش ترجيح ميدهد و بعدا که ري را نجات ميده به رئيس اش دروغ نميگويد و فقط ميگويد که ري ميتوان عوض شود و تا اخر هم روي حرفش ميماند و حتي جان خود را هم به خاطر ري از دست ميدهد

رئيس هري (رالف فاينس) شخصيت رک و صريحي دارد و در جايي به کن ميگويد که اگه من يه بچه رو مي کشتم همون جا تفنگ را ميذاشتم تو دهنم و شليک ميکردم.و ری باید بمیرد.هري وقتي ميفهمد که کن ري را نکشته به خاطر حيثيت به بروژ  مي رود تا کار را خودش را انجام دهد.ديالوگ هايي که بين کن و هري در فيلم رد و بدل ميشود واقعا فوق العاده هست و اين را ميرساند درست که اين دو ادم هاي درستي نيستن ولی جنس اين گنگستر ها با ادم کش هاي بي اعتقاد که فقط کشتن را بلدن فرق ميکند.اين ها داراي اعتقادي براي خود هستن مثل وفاداري (کن در بالاي برج به هري ميگويد که نميتوانم تو رو بکشم چون به هري مديون هست) و همچنين تا اخرين لحظه به ري کمک ميکند.حيثيت که هري فقط به خاطر حيثيت است که خودش به بروز ميايد تا کار را تمام کندوسر حرف خود بودن که در داخل هتل وقتي ري و هري با هم قرار ميذارن که هري بره بيرون هتل و ري هم از پنجره خودش را بيرون بندازه تا به کارمند هتل که باردار است اسيبي نرسد و هر دو  سر حرف خود مي ايستند.و در اخر هم وقتي هري باعث کشته شدن يک ادم قد کوتاه ميشود سر حرف خود مي ايستد و تفنگش را در دهان خود ميگذارد و شليک ميکند.

 نکته جالب دیگر در فیلم اين هست که ما هر کاري تو زندگي بکنيم حتما نتيجه اش رو ميبينيم.مثلا ري در جايي از فيلم کل  پس اندازش رو به زن هتل دار ميدهد و با اين که زن هتل دار بعدا  پول ها را به کن پس ميدهد ولي همين محبت ري باعث بشود که زن هتل دار جلوي هري بايستد و با اين که ميدونست هري مسلح هست نذاشت هري به اتاق ري رود.

کارگرداني فيلم خيلي خوب بود.مک دوناگ خيلي قشنگ توانسته  ته زمينه ي طنز را در فيلم چاشني کند و فيلم را خيلي خوب روايت کرده.فيلمبرداري فيلم هم واقعا عالي هست و تصاوير بسيار زيباي از بروژ نشان ميدهد که واقعا حس يک شهر افسانه اي را به بيننده منتقل ميکند و ادم واقعا هوس ميکند يه سفر به اون جا برود و البته موسيقي فوق العاده فيلم که حس و حال عجيبي به بيننده منتقل ميکرد. موسيقي در اين فيلم واقعا نقشي اساسي ايفا ميکند که به زيبا کردن فيلم کمکي  بزرگ کرده است از صحنه هاي زيبايي فيلم هم ميتوان به صحنه هاي اخر فيلم که برف ارام ارام مي باريد و چراغ ها در شهر روشن شدن و زيبايي خاصي به شهر بخشيدن وبه همراه موسيقي زيبا بروژ به يه جاي واقعا رمانتيک تبديل شده و در اين حين هري و ري در حال تيراندازي و تعقيب گريز هستن که مي توان اين را برداشت کرد که وقتي گناهان يقه ي انسان را بگيريند همه جا جهنم ميشود حتي بروژ زيباي افسانه اي.

این فیلم جزو بهترین فیلم ها در ژانر خودش هست و قطعا جزو بهترین فیلم های امسال هم خواهد بود.
+ نوشته شده در  شنبه بیست و سوم شهریور 1387ساعت 1:49  توسط بهروز رادمان |