![]() |
![]() |
|
| نقد فیلم های سینمایی |
|
نام فیلم:شرایط موجود
کارگردان:کوین مک دونالد فیلمنامه:متیو مایکل کارناهان.تونی گیلری.بیلی ری بازیگران:راسل کرو.بن افلک.هلن میرن.ریچل مک ادامز
فیلم شرایط موجود را کوین مک دونالد(اخرین پادشاه اسکاتلند) کارگردانی کرده است.شرایط موجود فیلمی است در رابطه ی ارتباط مطبوعات با سیاست و همین طور جامعه.نقش مهمی که مطبوعات در نشان دادن خبرهای درست و یا دروغ می تواند ایفا کند و همچنین سو استفاده های که بعضی اشخاص میکنند و یا بالعکس استفاده ای که بعضی از مدیران روزنامه ها با چاپ خبرهای جنجالی که موسخ هم نیست برای فروش بیشتر میکنند و نقش مهم خبرنگاران در جامعه و شرافت کاری که باید خبرنگاران داشته باشند. دو کاراکتر خبرنگار در این فیلم کال(راسل کرو) و دلا(ریچل مک ادامز) دو خبرنگار از دو نسل متفاوت هستند.کال متعلق به نسل ای است که هنوز به کاغذ و قلم اعتقاد دارند و ارتباطی با دنیای اینترت و وبلاگ ندارند او همیشه قلم همراه خودش دارد و در جایی از فیلم می گوید:من 15 ساله تو این کارم و هنوز دارم از کامپیوترهای 16 سال پیش استفاده میکنم.در مقابل دلا خبرنگار جوان کم تجربه ولی با استعداد و پر تلاش که سرو کار او با وبلاگ و دنیای اینترنت هست.این دو در کنار هم قرار میگیرند تا حقیقت چند تا جنایت که به مقامات بر میگردد را پیدا کنند . در این ضمن یک رابطه ی استاد و شاگردی هم بین ان ها به وجود می اید.
فیلم شرایط موجود با این که فیلم پر دیالوگ ای هست توانسته کشش خوبی در تماشاگر ایجاد کند و همین نشان میدهد که کوین مک دونالد موفق بوده است او با نوع روایت و ساخت فیلم توانسته ضرباهنگ فیلم را بالا نگه دارد و از سقوط فیلم در ورطه ی ملال و کندی جلوگیری کند چیزی که در خیلی از فیلم های این دست به وجود میاید و تماشاگر از فیلم زده میشود ولی در این فیلم بیننده به راحتی تا اخر فیلم داستان را دنبال میکند.یکی دیگر از نقاط قوت فیلم دیالوگ های با مزه و زیبایی هست که بعضا از زبان کاراکتر های فیلم خصوصا کال و کامرون(هلن میرن)بیان میشود شرایط موجد فیلم بزرگی نیست ولی فیلم خوبی هست و ارزش دیدن را دارد.خصوصا که شاهد بازی های خوبی هم در این فیلم هستیم. راسل کرو مثل همیشه به خوبی ایفای نقش کرد بهطوری که گاهی فراموش میکردیم او راسل کرو است و فقط کال خبرنگار را میدیدم ولی به نظر میرسد اضافه وزن راسل کرو مشکلاتی را هم برای او به وجود اورده در این فیلم زیاد صحنه های درگیری برای او نبود و این اواخر هم با ریدلی اسکات در سر فیلمبرداری رابین هود به خاطر همین اضافه وزن مشکل داشته است.امیدوارم او دوباره به شرایط ایده ال جسمانی برگردد چون ممکن است نتواند دیگر در هر نقشی بازی کند .
بن افلک بلاخره در نقشی که استحقاق بازی داشت ایفای نقش کرد.او بازیگر توانایی هست ولی به اعتقاد خیلی ها بد سلیقه هست و در خیلی فیلم ها نباید بازی میکرده(در بد سلیقه ایش همین بس که یه مدت نامزد جنیفر لوپزبود!!!!!!).او توانایی های خوبی مثل دوستش مت دیمون در بازیگری دارد ولی مت دیمون با انتخاب های درست خودش را به تراز اول بازیگری رساند ولی بن افلک نتواست.او در این فیلم ثابت کرد که اگر نقش درستی را بازی کند به خوبی از عهدش بر میاید.البته او یک تجربه ی کارگردانی خیلی موفق را هم در سال 2007 با فیلم (رفته عزیزم رفته.)داشت که تحسین خیلی از منتقدین را برانگیخت
هلن میرن و ریچل مک ادامز هم خیلی روان و خوب بازی کردند.به نظر برای هلن میرن نقشی نباشد که از عهدش بر نیاید امتیاز بعضی از منتقدان: راجر ایبرت:*** مایکل فیلیپس:۲/۱*** اوون گلیبرمن:*** جیمز براندینلی:*** پیتر تراوز:***
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه نوزدهم شهریور 1388ساعت 15:1 توسط بهروز رادمان |
|
|
نام فیلم:رستگاری ترمیناتور فیلمنامه:جاناتان دی برانکاتو.مایکل فریس بازیگران:کریستین بل.سام وورنینگتون. کارگردان:مک جی
چهارمین فیلم از مجموع فیلم های ترمیناتور هم ساخته شدولی ترمیناتور(رستگاری ترمیناتور) هم در داستان و هم در فضای فیلم تفاوت هایی با سه فیلم قبلی دارد.
اولین و دومین قسمت این مجموعه را کارگردان بزرگ جیمز کامرون ساخت.قسمت اول ترمیناتور فیلم خوبی بود ولی ترمیناتور با قسمت دوم بود( روز داوری) بود که در دنیا معروف شد و این فیلم بر سر زبان ها افتاد.در ان سال جلوه های ویژه ای که در فیلم به کار رفته بود و ساخت فیلم واقعا خیلی جلوتر از زمان خودش بود و الان هم بعد از گذشت تقریبا 19 سال و ساخت انواع فیلم هایی که جلوه های ویژه عظیمی دارند و پیشرفت خارق العاده ی سینما هنوزم جلوه های ویژه اش برای ما کهنه به نظر نمی رسد.ترمیناتور 2(روز داوری) بهترین فیلم ارنولد شوارتزینگر در تمام دوران بازیگری اش نیز بود.
قسمت سوم ترمیناتور(رستاخیز ماشین ها) بعد از گذشت 12 سال به کارگردانی جاناتان موستوو ساخته شد که بسیار ضعیف تر از دو قسمت قبلی اش بود و اصلا نتوانست موفقیت دو فیلم قبلی اش را تکرار کند و به نظر می رسید دیگر این سه فیلم دنباله ای نداشته باشد ولی قسمت چهارم این در سال 2009 اکران شد.
داستان ترمیناتور این طور شروع شد که در قسمت 1 ماشین ها از اینده ربات نابودگر(با بازی ارنولد شوارتزینگر) را به گذشته می فرستند تا شخصی به نام سارا کانر را از بین ببرد تا فرزند او جان کانر که در اینده رهبر انسان ها در مبارزه با ماشین ها می شود جلوگیری کند.از طرفی شخصی هم از اینده به نام کایل نیس(با بازی مایکل بین) به گذشته می اید که از سارا کانر محافظت کند که بعدا معلوم می شود این شخص توسط خود جان کانر به گذشته فرستاده شده است تا هم از مادرش محافظت کند و هم خودش را به دنیا اورد.درواقع کایل نیس پدر جان کانر است!
در داستان دوم میبینیم که جان کانر بزرگ شده و تحت حمایت خانواده ای است و سارا کانر هم دراسایشگاه روانی بستری است.دوباره ماشین ها ربات دیگری که پیشرفته تر هست به نام t-1000 (با بازی رابرت پاتریک) را به گذشته می فرستند تا این دفعه جان کانر نوجوان را نابود کند.جان کانر هم برای محافظت از خودش ربات ای را به گذشته می فرستد (ارنولد شوارتزینگر که این بار در نقش مثبت بازی کرد).این دفعه هم ماشین ها موفق نمی شوند جان کانر را نابود کنند.جیمز کامرون موفق شده بود یک فیلم کاملا نفس گیرو پر کشش را بسازد که خیلی از منتقدین عقیده داشتن از نظر منحنی کشش شاید مجموعه فیلم های ایندیانا جونز اسپیلبرگ به این فیلم برسد.این موفق شد چهار جایزه اسکار(بهترین جلوهای ویژه و گریم وبهترین صدا و تدوین صدا )را کسب کند و در دو بخش فیلمبرداری و تدوین نامزد شود.
در سومین فیلم از این سری جان کانر(نیک استال) جوان تر شده و مادرش از دنیا رفته است این بار هم ماشین ها ربات پیشرفته تری را به گذشته می فرستند که دفعه بر خلاف دو فیلم قبلی این ربات یه زن است.ربات T-X (با بازی کرییستانا لوکن) و جان کانر نیز دوباره ربات ای را برای محافظت از خودش به گذشته می فرستد (ارنولد شواتزینگر) .جان کانر و دوستش کیت در اخر نجات پیدا میکنند ولی روز موعود می رسد و ماشین ها رستاخیز میکنند ....
چهارمین قسمت از این مجموعه را اگر بخواهیم از لحاظ داستان با سه داستان قبلی بسنجیم داستان در زمان حال هست زمانی که انسان ها با ربات ها وشبکه ای به نام اسکای نت(شبکه ی اسمان) در نبرد هستند و هنوز جان کانر(در این قسمت نقش جان کانر را بازیگر توانا کریستین بل بازی میکند) رهبر کل مقاومت نشده و جان کانر با توجه به حرف هایی که مادرش برای او از گذشته ضبط کرده به دنبال جوان به نام کایل نیس هست که بعدا او را به گذشته می فرستد تا از مادرش محافظت کند و او را به دنیا اورد.کایل نیس در واقع همان کایل نیس و پدر جان کانر در قسمت اول (مایکل بین) است.و داستان در زمانی هست که هنوز نه ماشین ها نه جان کانر کسی را به گذشته نفرستادند در این فیلم شخص دیگری نیز حضور دارد که نقش اساسی در این فیلم دارد و در واقع هسته ی اصلی فیلم نیز او هست.متهمی به نام مارکوس رایت(با بازی سام وورنینگتون) که در سال 2003 قبول می کند که روی او ازمایش هایی انجام گیرد ولی او بعدا در اینده در زمانی که ربات ها با انسان ها درگیر جنگ هستند بیدار می شود.مارکوس بعدا اتفاقی کایل نیس جوان را می بیند و با هم درگیری هایی با ربات ها پیدا میکنند ولی بعدا کایل توسط ماشین ها به اسارات گرفته می شود و مارکوس هم نمی تواند او را نجات دهد.مارکوس بعدا با یکی از اعضای مقاومت زنی به نام بلیر ویلیامزاشنا می شود و جان او را هم نجات می هد بلیر او را به جای جان کانر می برد ولی در راه مارکوس زخمی میشود و وقتی بیدار می شود می بیند که به زنجیر کشیده شده است. بدن مارکوس مثل بدن یک ربات شده است و جان کانر فکر میکند او از اینده امده مثل بقیه ربات ولی مارکوس می گوید من از گذشته هستم وانسان. مارکوس به جان میگوید که کایل را دیده است و می تواند او را پیدا کند و جان را به کایل برساند و ...
اخر معلوم می شود اسکای نت(شبکه ی اسمان) تصمیم گرفته این دفعه از خود انسان ها کسی را برای نابودی جان کانر انتخاب کند و انسانی را از گذشته به اینده میفرستند. مارکوس به صورت ناخواسته جان کانر را به پایگاه ماشین ها می کشاند .ولی چیزی که ان ها فکرش را نکرده بودند این بود که مارکوس انسان هست و انسایت فراتر از جسم هست. در فیلم چند بار به قلب مارکوس اشاره میشود تنها چیزی که از بدن انسانی او باقی مانده است چیزی که هیچ ماشینی ندارد و مارکوس بر خلاف تصورات ماشین ها باعث نجات جان کانر می شود وجان کانر نیز برای نجات مارکوس جان خودش را به خطر می اندازد و زخمی میشود.فیلم نشان میدهد که انسانیت با این کارها مشخص می شود و انسانیت در روح و در قلب ما هست نه در جسم های ما. مارکوس کاری را میکند که ماشین ها فکرشو نمیکردن چون ماشین ها انسان نیستند و وقتی انسانی بر اساس قلبش کار کند نه مغزش هیچ ماشینی قادر به پیش بینی اش نیست. مارکوس در اخر نیز قلب خودش را به جان کانر که قلبش زخمی شده بود اهدا میکند (به نظر می رسد که این تقدیر بوده که این قلب از گذشته حفظ شود تا به جان کانر برسد) و جان نیز کایل جوان را پیدا میکند. داستان فیلم خوب جلو میرود ولی در فیلمنامه حفره هایی هم هست مثلا دقیقا مشخص نمی شود که دقیقا چه طوری مارکوس تمام این سال ها خواب بوده یا نحوه ی نفوذ جان کانر به شهری که کنترل شدیدی ماشین ها روی ان دارند ولی با این وجود داستان فیلم میتواند ببینده را تا اخر جذب کند.
کارگردان این فیلم مک جی است (ما مارشال هستیم).کارگردانی اش در این فیلم قابل قبول بوده است و.جلوه ای ویژه و طراحی صحنه بسیار خوب از کار درامده بود و صحنه های اکشن فیلم بدون نقص بودن و با توجه به این که در این فیلم ها در درجه ی اول مهمترین چیز جذب تماشاگر و لذت بردن از فیلم هست مک جی موفق بوده است. ولی چیزی که باعث می شود خیلی ها هنوز هم دو قسمت اول را از لحاظ ساخت از این فیلم بهتر بدونند له خاطر این است که دو فیلم قبلی در زمانی ساخته شده بود که جلوه های ویژه ای انچنانی در سینما نبود وان ها از این لحاظ شاخص بودن ولی در این سال ها و با این کیفیت جلوه های ویژه شاید جلوه های ویژه ی این فیلم طبیعی به نظر میرسد.فیلم تمام اکشن های ممکن را دارد موتور سواری تیراندازی و.....(راجر ایبرت در این مورد میگوید:انگار شما دارین یه بازی کامپیوتری میکنید بدون این که خودتان کاری انجام دهید).
کریستین بل هم مثل همیشه خوب ظاهر شد و جالب این که او در قالب این نقش ها خیلی جا افتاده است(نقش بتمن و یا نقش او در فیلم توازن) ولی بهترین بازی این را سام وورنینگتون ایفا میکند.در جاهایی که او ساکت بود بازی با چهرهاش خیلی خوب بود و به خوبی توانسته بود از عهده ی نقش اش دراید.
در کل ترمیناتور فیلم قابل قبولی هست و به مراتب از سومین ترمیناتور خیلی قوی تر هست ولی خوب باز هم برای خیلی ها هیچ فیلمی جای ترمیناتور 2(روز داوری )را نمیگرد.فیلم طوری به پایان رسید که این احتمال است که بازهم دنباله ای داشته باشد.در اخر فیلم جان کانر(بل) میگوید:تازه همه چی شروع شده است.این دیالوگ بسیار جالبی است و واقعا هم همه چی تازه شروع شده است چون تازه پدر جوانش را پیدا کرده و در سال های بعد او را به گذشته می فرستد و ......! |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه پنجم شهریور 1388ساعت 13:31 توسط بهروز رادمان |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
|
|
| نوشته های پیشین |
|
آبان 1388 مهر 1388 شهریور 1388 تیر 1388 اردیبهشت 1388 فروردین 1388 بهمن 1387 آبان 1387 مهر 1387 شهریور 1387 مرداد 1387 تیر 1387 خرداد 1387 اردیبهشت 1387 فروردین 1387 |
| آرشیو موضوعی |
|
نقد فیلم های بزرگ جهان نقد فیلم های روز جهان اخبار سینما |
|
RSS
|