تبليغاتX
سینما در 30نما
نقد فیلم های سینمایی
نام فیلم:دانا(knowing)

کارگردان:الکس پرویس

فیلم نامه:رایان داگلاس پرسون و ژولیت اسنودن

بازیگران: نیکلاس کیج.چاندر کانتر بوری.لارا رابینسون

فیلم دانا(knowing به معنای کاردان وبا هوش و زیرک است ولی در اینجا به نظر این معنی بهتر به داستان می خورد.پسوند ing فعل را به اسم تبدیل میکند. و معنی اگاهی برای فیلم درست نیست)ساخته ی الکس پرویس کارگردان فیلم های نظیر شهر تاریک و من روبات است و فیلنامه ی داستان را دو فیلم نامه نویس به نام های رایان داگلاس پرسون و ژولیت اسنودن هست.فیلنم نامه ی این فیلم دوباره ما را به یاد ضرب المثل معروف  اشپز که دوتا بشه غذا یا شور میشود یا بی نمک می اندازد و در این جا  غذا خیلی شور شده است.ضعف اساسی این فیلم  در فیلنامه  ی فیلم است.داستان فیلم در اوایل خوب پیش می رود و به نظر می رسید حداقل با یک فیلم ماورایی خوب یا متوسط روبرو هستیم .ولی متاسفانه به دلیل این که فیلم نامه نویسان خودشان نمیداستند دقیقا چه چیز از داستان می خواهند یا (به علت اختلاف )باعث شده اند سوراخ های عظیم ای در فیلم نامه به وجود اید. داستان حرف ها و تئوری های مختلفی را بیان میکند ولی فقط در حد مطرح کردن و بدون این که روی ان ها کار شود و به نتیجه ای حالا چه درست چه غلط برسد. دراوایل فیلم بحث هایی از جبر و اختیارمطرح می شود و شخصیت اول داستان خودش به علت از دست دادن همرش در گیر بین این دو است  (البته همین را هم  به نظر از روی فیلم نشانه هااز ام نایت شیامالان برداشت شده است)و داستانبه هر ترتیبی جلو میرفت و چه بهتر بود که  داستان تااخر رو همین موضوع ادامه داشت و به  نتیجه گیری میرسد .ولی بعد یکدفعه بحث موجودات فضایی وپایان دنیا و...  وارد داستان  می شود. مشخص نیست که فیلنمامه نویسان می خواهند یک فیلم در رابطه با ماورا و مذهب بنویسند یا موجدات فضایی یا پایان دنیا . برای همین داستان تکه تکه شده است یه بار شما احساس میکنید که دارید یه فیلم ترسناک تعلیقی نگاه میکنید یه بار احساس میکنید یه فیلم فضایی  در صحنه های فلم به ماورا و مذهب  مربوط می شود  و صحنه ها پراکنده هستند.از نکات خیلی خیلی ضعیف داستان پایان داستان هست که سر درگمی فلیم نامه نویسان را کاملا نشان میدهد .بردن بچه ها به یه سیاره دیگر و شروع مجدد زندگی از صفر تو یه سیاره دیگر یه چیز هست و ان درخت ای که نشان از درخت ای که ادم میوه ی ممنوعه را از ان خورد و ان دو بچه که به نظر نماد ادم و حوا بدون یه چیز کاملا متفاوت هست و اصلا با داستان فیلم جور در نمی امدند و به نظر فقط میخواستند این چیزها در فیلم باشد.اگر منظور این بود که با پایان دنیا عده ی از انسان ها توسط موجوداتی که معلوم  نیست فضای هستند یا فرشته یا هر چیزی  به یه سیاره دیگر میروند و دوباره زندگی جدید شروع می شود و این چرخه ادامه دار هست  چه لزومی به نشان دادن اون درخت داشته که نشان از بهشت دارد.

الکس پرویس کارگردانی بدی نیست او در فیلم های نظیر شهر تاریک و من روبات کارگردانی خوبی از خود ارائه داده بود در این فیلم نیز کارگردانی او بد نیست و در هر صحنه موفق شده بود که حس و حال اون صحنه را منتقل کند.تکه تکه بودن فیلم به خاطر بدی داستان بود ولی الکس ژرویس این تکه ها را خوب کارگردانی کرده بود خصوصا قسمت های که تعلیق داشت.جلوه های ویژه فیلم هم مثل خیلی از فیلم های این زمان کاملا عالی و خوب درامده بودند ولی این ها برای یه فیلم خوب کافی نیست.میگویند یک کارگردان متوسط با فیلمنامه ی عالی می تواند یه شاهکار بسازد ولی یک کارگردان خوب با یه فیلمنامه ی ضعیف نمیتواند حتی یک فیلم متوسط بسازد.و این فیلم کاملا این حرف را ثابت کرد.

در مورد بازیگری می رسیم به نیکلاس کیج.باید دیگر اعتراف کرد که به نظر نیکلاس کیج تمام شده است.در این چند سال اخیر نیکلاس کیج در چندین فیلم واقعا ضعیف و ... به صورت مسلسل بار بازی کرد(مرد حصیری .گنجینه ی ملی ۱ و ۲ .روح سوار. بانکوک پر مخاطره.اینده) ک ه هیچ چیزی جز کم شدن شهرتش برای او نداشته اند

.نیکلاس کیج بازیگری که در اواخر ده ۸۰ فیلمی نظیر بزرگ کردن اریزونا(برادران کوئن) را بازی کرد و در ده نود فیلم های موفقی را در زمینه های اکشن و درام بازی کرده بود و توانسته بود یک بار هم اسکار بگیرد(ترک لاس وگاس) .او که  در اواسط ده  نود در اوج بود از اواسط ده  اول هزاره ی سوم شروع به افت کرد و این افت تا الان یک سال به پایان این ده ماند ادماه دارد.اخر فیلم خوب او (هواشناس) بودو بعد از ان دگیر فیلم خوبی از او ندیده ایم.فیلم های او هیچ موفقیتی نه در گیشه و نه در بین منتقدان داشتن و امتیاز فیلم هایش در سایت معتبر (imdb) هیچ کدام به ۷ نرسیدن که هیچ فیلم مرد حصیری او با امتیاز ۳.۵ یکی از بدترین فیلم های تاریخ سینما شناخته شد.از نکات دیگر گریم فوق العاده بد نیکلاس کیج در این چند فیلم اخیر است که خیلی توی ذوق می زند.البته نیکلاس کیج در این فیلم خیلی قابل تحمل تر از فیلم های پیشینش بود. شاید هم تمام تقصیر به گردن نیکلاس کیج نباشد چون در این چند سال اخیر دیگر اکشن هایی مانند تغییر چهره هواپمای محکومین  و... از این دست که کیج تبحر خاصی در این فیلم ها داشت ساخته نمیشود .تنها این بحران برای نیکلاس کیج نیست جیم کری کمدین مطرح ده ی ۹۰ هم در این فیلم های اخیر خود چیزی برای نشان دادن نداشته چون دیگه از کمدی هایی از نوع جیم کری ساخته نمی شود.و این بازیگران برای این که در صحنه باشند به بازی در فیلم هایی که جایشان در ان ها نیست تن می دهند.نیکلاس کیج اصلا به درد بازی در فیلم های ماورایی و یا فیلم هایی نظیر گنجینه ی ملی نمیخورد و با بازی در این فیلم  ها نمیتواند دوباره خود را مطرح کند.

در کل این فیلم بهتر از چند فیلم اخیرش هست و شاید یه بار دیدنش بد نباشد(بر خلاف مرد حصیری .روح سوار. که حتی یک بار دیدنش هم زیاد هست) ولی کسی هم که ندیده چیزی را از دست نمیدهد.

 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و نهم تیر 1388ساعت 15:50  توسط بهروز رادمان | 

جان وو را باید یکی از کارگردان های مطرح سینما و خصوصا سینما ی شرق دانست. با این که خیلی ها اعتقاد دارند که بیشتر کارهای او جنبه های اکشن دارد ولی با این حال او سبک خودش را دارد.در فیلم هایش همیشه صحنه های خاص خودش را داردکه نشان از این دارد که این فیلم را جان وو ساخته است (از کبوترهای سفید تا موقعیت های مکزیکی در فیلم هاش تا غلو های اسطوره ای وار و....). در فیلم هایش همیشه یک نوع شاعرانگی هست و میتوان اکشن های جان وو را اکشن های شاعرانه ی سینما دانست. هست.غلو هایی که در فیلم هایش می بینیم ما را یاد شعرهای اسطوره ای می اندازد و با این که کمی از واقعیت دور است ولی به خاطر این که غیر ممکن هم نمیباشد(افسانه هم نیست) برایمان زیباست است.در اکشن هایی که او ساخت خبری زیادی از جلوه های کامپیوتری نیست (تغییر چهره و ماموریت غیر ممکن دو  و قاتل و...) و با بدل کاری های زیاد هیجان را در فیلم هایش بالا نگه می دارد. او توانست در ده هی 80 در اسیا اکشن های قابل توجه ای بسازد و بازیگری نظیر چون یون فت را مطرح کند و در دهی 90 هم در امریکا  فیلم های اکشن موفق ای را ساخت.

 جان وو پس از مدت ها دوباره به کشورش باز میگردد و دو تا از مهم ترین فیلم های زندگی اش را می سازد

خیلی ها معتقد بودن او فیلم هنری بزرگی نساخته است و فقط کارگردانی است که کارهای اکشن می سازد ولی جان وو با این دو فیلم اخرش ثابت کرد که کارگردانی واقعا  بزرگ است و کارش را خیلی خوب بلد است بر خلاف همتای دیگرش انگ لی که واقعا در سطح به مراتب خیلی پایین است (و معلوم نیست چرا اصلا اسکار گرفته است) و در نظر خیلی ها بزرگ می اید.                                                                          

 

دو فیلم نبرد صخره ی سرخ بهترین کارهای جان وو در کارنامه اش هستند و همچنین این دو فیلم  را باید دو تا از بزرگ ترین فیلم های کشور چین و اسیا دانست.این دو فیلم هم از نظر ساخت و هم از نظر ورایت بسیار عالی است.معمولا در این نوع فیلم ها شخصیت ها زیاد در فیلم ها نقشی ندارند ولی در این دو فیلم بر خلاف این دست فیلم ها شخصیت ها خودشان را معرفی می کنند وببینده می تواند با شخصیت ها هم همذات پنداری کند.

 نکته ی مهم دیگر دراین دو فیلم بر خلاف خیلی فیلم های تاریخی که معمولا قهرمان هایی با ویژگی های افسانه ای باعث پیروزی می شوند در این جا پیروزی از طریق علم و فن و تلاش و پشتکار به دست میاید.قهرمان های این فیلم ادم های هوشمند و بزرگی هستند که قدرت فکرشان هست که ان ها را به جلو میبرد نه فقط مهارت های رزمی.در یکی از صحنه ای زیبا در فیلم ژنرال در جلوی سربازانش از پیرمردی روستایی به خاطر کاری که سربازانش کردند معذرت خواهی میکند و یا در صحنه های نبرد اخر فیلم افسری برای نجات جان سربازی که در حال مرگ هست جانش را از دست میدهد حاکی از این است که این افراد بزرگ به واقع روح بزرگی دارند و همان طور که سربازان در اختیار ان ها هستند ان ها هم در خدمت سربازانشان هستند و این رابطه ای متقابل هست و همین رابطه باعث پیوند عمیق می شود که باعث می شود همه از جان و دل مبارزه کنند و این نکته در این دو فیلم خیلی به معرض نمایش گذاشته شده است.

 

 .از نکات دیگر نقشی که زن ها در این فیلم نیز داشتند بسیار جالب بود.در این فیلم دو زن قهرمان فیلم نیز درست مثل مردان شجاع و از هوش بالا برخوردارند و مثل خیلی از فیلم ها که نقش زنان نهایت به زنانی که مهرت های رزمی بالا دارند ختم میشود در این جا  به هوش زن ها نیز بها داده شده و تاثیر ان ها بسار حیاتی بود و ان ها نیز از فکر و قدرتشان کاملا استفاده میکنند.

 

 می توان گفت صحنه های نبرد در فیلم چیزی کم از افتتاحیه و اختتامیه المپیک نداشت و نشان داد که این طور صحنه ها فقط از دست چینی ها بر میاید.جان وو به خوبی تمام بازیگران و سیاهی لشکرهای بی شمار فیلم را کنترل میکند که همین نشان از توانایی بالای او در کارش هست.علاوه بر این جان وو به خوبی خیلی از سنت های چینی را نیز در این فیلم به نمایش میگذارد و در نشان دادن کشورش به دنیا نیز موفق است

 

فیلم های نبرد صخره ی سرخ دو فیلم واقعا پر ارزش و معنا داری هستند .فیلم علاوه بردارا بودن صحنه های ی جنگی زیباو دیدنی پر از دیالوگ های شنیدنی هم هست.این دو فیلم به مراتب قوی تر فیلم های معروف ای همچون( قهرمان از ژانگ ییمو) و( ببر خیزان اژداهای پنهان از انگ لی )هستند .و به مرور زمان ارزش های این دو فیلم بیشتر شناخته خواهد شد.

جان وو در این دو فیلم هم که کاملا متفاوت با فیلم های دیگرش هست امضای خودش را به معرض نمایش میگذارد.کبوتر سفیدش و در صحنه ی نبرد اخر فیلم که یاد صحنه ی کلیسا در فیلم تغییر چهره میافتیم و از این دست صحنه ها تو فیلم های جان وو همیشه هست. و فقط اینجا به جای تفنگ شمشیر هست و بسیار هم زیبا کارگردانی شده است.

 

.

 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و دوم تیر 1388ساعت 13:42  توسط بهروز رادمان |