تبليغاتX
سینما در 30نما

نام فیلم:والکیری

کارگردان:برایان سینگر

فیلمنامه:کریستوفر مکورای.ناتان الکساندر

بازیگران:تام کروز.کنت برانا.بیلی نیگی

 

 

فیلمری اخرین ساخته ی برایان  سینگر را باید جزو یکی باید جزو یکی از بهترین کارهای او دانست.برایان سینگر موفق شده فیلمی به شدت جذاب و دیدنی را از روی یک حادثه ی واقعی(تلاش برای کشتن هیتلر توسط چند تن از سردارانش) این قدر زیبا بسازد که با وجود این که بارها این داستان به صورت فیلم های مستند و ...نقل شده باز هم این فیلم جذاب و دیدنی از کار درامده است.فیلم دارای ضرباهنگ بسیار بالا و خوبی هست به طوری که ببینده کاملا درگیر فیلم میکند و پای فیلم مینشاند.برایان سینگر در فیلم فضای نظامی و سرد زیبایی ایجاد کرده مثل صحنه ی ملاقات فن اشتافن برگ با هیتلر در ویلای هیتلر که ترس روبرو شدن او با هیتلر واقعا به ادم منتقل میشود و.نکته ی جالب دیگر در فیلم نشان دادن شخصیت هیتلر است که او را کاملا پر ابهت و قوی نشان داده است در فیلم سه چهار باری بیشتری او را نشان نمی دهد و لی سایه حاکم هیتلر را در همه جا حس میشود.از دیگر نکات قوت فیلم صحنه های مربوط به کودتا بود که خیلی زیبا و هیجان انگیز به تصویر کشیده شده بود انگار که ادم مشغول دیدن یک فیلم اکشن هست.معمولا خیلی از فیلم ها که از روی داستان های واقعی هستند ساخت قوی پیدا نمیکنند و بیننده در وسط فیلم خسته نمیشود ولی این فیلم از اول به سمت اوج و هیجان حرکت میکرد و در اخر هم در اوج وبا دیالوگی زیبا تمام شد.نکته ی دیگر در این فیلم بر خلاف خیلی از فیلم ها که در مورد جنگ جهانی دوم هستند و همیشه المان ها را بد نشان می دادنند و یا المانی های مخالف را طرفداران متفقین نشان می دادنند این جا هر گروه وطن پرست بودن و فیلم واقع گرایانه تر نسبت به خیلی از این دست فیلم ها هست.گروهی که می خوهاند هیتلر را ترور کنند به خاطر حفظ کشورشان هست نه به خاطر دوست داشتن متفقین. انها میدانند که به زودی المان اگر جنگ را ادامه دهد شکست خواهد خورد و افراد وفادار به هیتلر نیز عاشق کشورشون هستند و برای همین میخواهند در جنگ پیروز شوند و المان را فاتح ای بزرگ کنند.از دیگر برگ های برنده فیلم استفاده از بازیگران قوی است.تمام بازیگر های فیلم به زیبایی ایفای نقش میکردند به طوری ببینده اصلا احساس نمی بکند کسی در فیلم بازی میکند وانگار همه های ان ها که در فیلم هستند خود افسران المانی هستند.و جالب این که با این که خیلی ها معتقد بودن تام کروز نمیتواند در نقش این قهرمان المانی بازی کند این بازیگر یکی از بهترین نقش های عمرش را بازی کرد و بازی او در این فیلم دسته کمی از بازی اش در فیلم متولد چهارم ژولای و اخرین سامورائی نداشت.بازی صورت تام کروز(خصوصا بازی چهره ی او) بسیار زیبا بود.تام کروز را می توانست یکی از کاندید های اسکار به خاطر این نقش دانست.فیلمبرداری و همچنین طراحی صحنه و لباس نیز در این فیلم بسیار خوب بود که توانسته بود به بالا بردن سطح فیلم کمک بسیاری کند.والکیری یکی از بهترین فیلم های سال 2008 هست سالی که فیلم های بزرگ بسیاری اکران شدند که به نظر من بهترین سال سینمایی در هزاره سوم است این فیلم میتوانست خیلی در اسکار بدرخشد ولی این هم مثل فیلم های بزرگ دیگر از چشم داوران دور ماند ولی این چیزی از ارزش های فیلم کم نمیکند و به زودی این فیلم جایگاه خود را در عالم سینما پیدا خواهد کرد

+ نوشته شده توسط بهروز رادمان در پنجشنبه سوم اردیبهشت 1388 و ساعت 22:0 |

نام فیلم:قصه های شبانه

کارگردان:ادام شانکمن

فیلمنامه:مت لپز و تیم هرلی

بازیگران:ادام سندلز.کری راسل.گای پیرس.

bedtime-stories-french-poster.jpg image by trailermovieblog

فیلم قصه های شبانه ساخته ی ادام شانکمن است.در این فیلم این کارگردان با ادام سندلر یکی از کمدین های معروف همکاری میکند.نکته  ی جالب در این فیلم این است که خود داستان هم مثل یک قصه هست و در فیلم واقعیت و قصه ها با هم در امیخته میشود .این فیلم می تواند هم مخاطب  کودک و هم بزرگسال داشته باشد.فضایی که شانکمن در فیلم ایجاد کرده یک فضای فانتزی با چاشنی طنز هست.  فیلم نشان میدهد که دنیای معصومانه ی کودکان چه قدر بزرگ هست و چه قدر میتواند در زندگی واقعی اثر گذارد و تخیلات هم یک به نوعی بر گرفته از واقعیت هستند و یا بالعکس.در فیلم دیالوگی زیبایی قرار داشت که در ان پدر اسکیتر برانسون(    ادام سندلز   )به او میگوید:کسانی زندگی بهتری دارند که تخیلات بهتری دارند.این دیالوگ در واقع هدف اصلی فیلم هست که در اخر هم نشان میدهد که هر چه قدر تخیلات بزرگ تر و باز تر و شیرین تر باشند همان طور زندگی برای همه بزرگ تر و شیرن تر میشود.

ادام شانکمن در ساخت این فیلم موفق بوده و توانسته اون چیزی که میخواسته رو به تصویر بکشد و یک فیلم خانوادگی خوب را به وجود اورده که همه ی اعضای خانواده از ان لذت ببرند.ادام سندلر هم نسبت به این چند فیلم اخرش بهتر بود(البته به خاطر بهتر بودن فیلم نسبت به کارهای ضعیف قبلیش مثل زهان) و بقیه بازیگر ها هم خوب بودن.و این فیلمی هست که حداقل به یک بار دیدنش میارزد
+ نوشته شده توسط بهروز رادمان در شنبه بیست و دوم فروردین 1388 و ساعت 23:48 |

نام فیلم :ان ها را بکش

فیلنامه:حسین امینی(بر مبنای رمانی از المر لئونارد)

کارگردان:جان مدن

بازیگران:میکی رورک.توماس جین.دایان لین

http://www.ctv.sg/html_reviews/killshot.jpg

فیلم سینمایی ان ها را بکش ساخته ی جان مدن که از روی رمان المرلئونارد ساخته شده است. و فیلنامه ی فیلم را حسین امینی نوشته است.داستان فیلم خیلی داستان ساده است و میشود گفت که یک داستان تکراری نیز هست.چیزی که خیلی ها گمان میکردن این بود که نوع روایت این داستان در این فیلم متفاوت باشد که این چنین نبود و حتی گاهی فیلم کسل کننده هم به نظر میرسد.در واقع در این فیلم هیچ چیز برجسته ای نداشت همه چی در حد متوسط بودن از کارگردانی تا بازیگری و..... . تنها می شود گفت تا حدودی بعضی جاها میکی رورک خوب ظاهر شد(البته این را برای این که بتوان یک چیز خوب در فیلم پیدا کرد ) و الا بقیه بازیگر ها هم در حد متوسط بودن .داستان فیلم نه دارای تعلیق هست نه توانسته یک اکشن خوب را به تصویر بکشد و حتی در بعضی جاها غیر منطقی هم به نظر میرسید.جان مدن در کارنامه ی سینمایی خود فیلم های برهان و کاپیتان کورلی را نیز در پرونده داشت که ان ها فیلم های متوسطی بودن و باید اعتراف کرد که بهترین فیلمش همان شکسپیر عاشق است.و سه فیلمی که بعد این فیلم ساخت هیچ کدام موفقیت امیز نبودن.و در اخر هم باید اعتراف کرد که این فیلم هیچ چیز خاصی برای دیدن ندارد و اگر از واژه ی خنثی استفاده کنیم بهترین صفت را برای فیلم انتخاب کرده ایم.

+ نوشته شده توسط بهروز رادمان در جمعه بیست و یکم فروردین 1388 و ساعت 23:38 |
نام فیلم:اپالوسا

کارگردان:اد هریس

فیلمنامه:رابرت نت.اد هریس بر مبنای رمانی از رابرت پارکر

بازیگران:اد هریس.ویگوو  مورتنسن.جرمی ایرونز.رنه زلوگر

http://teddike.freeblog.hu/files/szeptember/appaloosa_poster_01.jpg
داستان فيلم در مورد دو تا دوست که 12 سالي هست با هم اشنا شدندو به جاهاي مختلف ميروند تا عدالت را بر قرار کنند و وارد شدن ان ها به شهر  اپالوساا  به قول اورت هيچ يکي از شخصيت هاي داستان اتفاقات غير قابل پيش بيني را براي ان ها به وجود مياورد.داستان فيلم مثل داستان بيشتر فيلم هاي وسترن سرراست به طور کلي داستان در فيلم هاي وسترن سر راست است و اين شخصيت ها هستند که داراي پيچيدگي هستند و ببينده بايد روي شخصيت ها تمرکز داشته باشند.در اين فيلم هم دو شخصيت فيلم هستند که داستان را جلو ميبرند .فيلم داراي ديالوگ هاي زيبا و بعضا طنز مثل خيلي از فيلم هاي وسترن هست.از نکات جالب در داستان در اخر فيلم است که اخر هم عدالت با يک کار غير قانوني اجرا شد(دوئل)و نشان داد در جايي که مجريان قانون به ان احترام نميگذارند فقط با بي قانوني هست که قانون اجرا ميشود.

ويرجيل کول:در فيلم اين شخصيت توسط اد هريس بازي ميشود.ويرجيل کول شخصي هست که فقط به کارش اهميت ميدهد او يک هفت تير کش سريع هست شخصي که به نظر ميرسد دچار احساسات نميشود ولي در فيلم او شيفته ي زني به نام اليسون(رنه زلوگر) ميشود و بر خلاف تصور حتي به خاطر او حاضر ميشود مجرم را که دستگير کرده ازاد کند.او بر خلاف ان چه در اول فيلم به نظر ميرسد زياد هم از اين ور و ان ور رفتن خوشش نمياد و دوست دارد که با يک زن خوب زندگي کند .او براي اولين بار که الي را در کافه ميبيند و با او صحبت ميکند در جايي به او ميگيد:شما که فاحشه نيستيد و الي پاسخ ميدهد نه و او پاسخ ميدهد:اين باعث دلگرمي است چون بيشترين زن هاي مجرد اين اطراف فاحشه هستند. اد هريس مثل هميشه خوب ضاهر شد و به خوبي از عهده ي اين نقش بر امد

اورت هيچ:اين نقش را ويگو مورتنسن بازي ميکند.اورت در ابتدا به نظر ميرسد شخصيت فرعي داستان هست ولي با گذشت فيلم کم کم شخصيت او رو ميشودو اين تا اخر ادامه پيدا ميکند.اورت داراي شخصيت بسيار جالبي است او کم حرف ميزند او هميشه و در همه شرايط به ويرجيل وفادار ميماند.او يک مرد فهميده هست.(هميشه ويرجيل در جاهايي که به دنبال لغت مناسب هست از او سوال ميکند).او تجربه ي زيادي دارد (در جايي که با سرخ پوست ها صلح ميکند) .او در جايي در فيلم با اين که الي به او اظهار علاقه ميکند به او ميگيد:تو با ويرجيل هستي و من هم با او هستم ما هردو با او هستيم نه با هم و از ان جا ميرود و به دوست خود خيانت نمي کند .از همين جا وجه اي از مردانگي او مشخص ميشود.او در اخر هم به خاطر دوست اش ويرجيل نشان اش را کنار ميگذارد و برگ را به دوئل دعوت ميکند و براي اولين بار در فيلم دست به هفت تير ميبرد و اين جاست که معلوم ميشود که او يک هفت تير کش بسيار فرض هستبر خلاف تصور ويرجيل.و بعد ازان هم از شهر خارج ميشود(با اين او هم به زني علاقه مند شده بود)  به سمت غروب افتاب حرکت ميکند درست مثل يک کابوي واقعي و بعد از 12 سال از ويرجيل جدا ميشود و به دنبال سرنوشت غير قابل پيش بيني اش ميرود.اورت:(اميدوارم با اين کاري که کردم فرصت يک زندگي مشترک رو به ويرجيل با الي داده باشم ). ويگو مورتنسن به زيبايي اين نقش را ايفا کرد و بدون شک بهترين بازيگر اين فيلم هست.اين نقش حتما جزو نقش افريني هاي خوب او خواهد بود.

اليسون:رنه زلوگر نقش اين شخصيت را بازي کرد .الي زني هست که  دوست دارد هميشه با قوي ترين مرد باشد چون او از بو پولي بي جايي و ..........ميترسد براي هيمن در جاهاي مختلف از فيلم به سمت مردهاي ديگر کشيده ميشود.

شخصينت منفي فيلم را هم جرمي ايرونز باز ميکند.اين شخصيت زياد در فيلم مطرح نيست ولي بااين حال جرمي ايرونز بازي خوبي را ارائه ميدهد.

اد هريس فيلم را به خوبي کارگرداني کرده است.در اين فيلم صحنه هاي هم وجود دارد که ادم را ياد وسترن هاي بزرگ قديم مياندازد.مثل صحنه ي پياده شدن اليسون از قطار(مثل صحنه ي پياده شدن کلوديا کاردينالي از قطار در فيلم روزي روزگاري در غرب شاهکار سرجيو لئونه ).اد هريس با ان پايان بندي در فيلم اش فيلم را درست مثل يک وسترن قديمي تمام کرد و کامل به قواعد ژانر وفادار ماند.اين فيلم توانست توجه منقدان را هم جلب کند.و اد هريس در کل کار قابل قبولي را ائه داد.همچنين  فيلم يک شخصيت جالب را به جا گذاشت و مثل خيلي از فيلم هاکه با نام ان هاادم ياد شخصيت خاصي از فيلم مي افتد با نام اپالوسا هم ادم ياد اورت هيچ مي افتد

+ نوشته شده توسط بهروز رادمان در شنبه دوازدهم بهمن 1387 و ساعت 0:59 |
نام فیلم:بعد از خواندن بسوزانید

کارگردان:جوئل و اتان کوئن

فیلنامه:جوئل و اتان کوئن

بازیگران:جورج کلونی.فرانسیس مک دورمند.تیلدا سوئینتن.جان مالکوویچ و براد پیت

http://upload.wikimedia.org/wikipedia/en/a/ae/Burn_After_Reading.jpg




فیلم بعد از خواندن بسوزانید جدید ترین کار برادران کوئن فیلمی جذاب است که دارای داستان بسیار خوبی هست.هر چند این فیلم نسبت به بیشتر کارهای کوئن که شخصی هستند عام تر به نظر میرسد ولی در خود تمام ان چه که ما از این برادران انتظار داریم وجود دارد.داستان فیلم در مورد یکی از تحلیل گران سازمان سیا از(جان مالکوویچ) هست که بعد از این که از کار اخراج میشود تصمیم میگیرد خاطرات زندگی خود را بنوسید ولی به طور تصادفی کپی از این سی دی به دست دو نفرچاد(براد پیت) و لیندا(فرانسیس مک دورمند) که در باشگاه بدنسازی کار میکنند میافتند و از قضا لیندا به دنبال پول برای عمل جراحی زیبایی است تصمیم میگره که از از اخاذی کند و طی یه سری ماجراهای احمقانه و طنز پای هری (جورج کلونی) هم به این ماجرا کشیده میشود...............


فیلنمامه ی فیلم خیلی هوشمندانه نوشته شده و اتفاقاتی که در فیلم می افتد و همچنین موقعیت هایی که به وجود میاید دارای طنز بسیار جالبی هست در واقع میشود گفت این فیلم یک کمدی موقعیت هست با داستانی جاسوسی.برادران کوئن در این فیلم همه چیز رو دست انداختن از عمل جراحی زیبایی تا هالیوود زندگی زناشویی سازمان سیا روس ها و ........ .و به هر یک از این قضایا به دیدی طنز نگاه میکنند.مثلا مورد مسائل زناشویی که که زن و شوهرهایی که ما در این فیلم میبینیم همه به هم خیانت میکنندیا حتی در مورد نحوه عملکرد ماموران سیا و ... .نکته جالب دیگر در این فیلم این است تمام شخصیت ها در این فیلم احمق به تصویر کشیده شدند و در هر موقعیتی دست به اشتباه ترین کار ممکن میزنند و نمیتوانند تحلیل درستی از ماجرا و موقعیت داشته باشند از خود چاد و لیندا که اتفاقا احمق هم هستندگرفته تا خود از و هری و حتی ماموران بزرگ سازمان سیا که از ماجرا ها تحلیل هایی کاملا اشتباه میکنند( در قسمتی که رئیس از برای رئیس خود دارد نحوه ی رسیدن سی دی به دست روس ها را توضیح می دهد به زیبایی این مسئله به تصویر کشیده شده است).در این فیلم در صحنه هایی نوع خشونت که همراه با طنزی تلخ است به چشم میخورد(نحوه ی کشته شدن چاد) که در فیلم های برادران کوئن نمونه هاش به چشم میخورد .در این فیلم تصادف نقش اساسی ایجاد میکند و اکثرا اتفاقات فیلم از بزرگ و کوچیک به طور تصادفی ایجاد میشود و در بعضی جا ها واقعا به صورت احمقانه ای.حتی کل داستان و تمام درگیرهای داستان هم به خاطر یه چیز احمقانه است به خاطر این که لیندا می خواهد چهار تا عمل زیبایی رو خودش انجام بده و پول ندارد و اخر هم به طرز احمقانه تری به خواسته ی خود میر سد.باید اعتراف کرد که براردارن کوئن خیلی خوب همه چیز رو دست انداختند و باید به این استعدادشان در هجو کردن افرین گفت.


فیلم دارای دیالوگ های با مزه ای است و گاهی این دیالوگ ها و موقعیت ها ادم رو یاد فیلم های تارانتینو میاندازد. البته معمولا در فیلم های برادران کوئن و تارانتینو صحنه های شبیه به کارهای همدیگر هستد ولی به طور کلی سبک این دو متفاوت هست ولی میشود گفت این فیلم برادران کوئن از همه ی فیلم هایشان به فیلم های تارانتینو نزدیک تر است.

برادران کوئن باز هم یک فیلم کم خرج با بازیگران بزرگ ساختن.این فیلم شایدجزشاهکارهای این فیلمسازان نباشد ولی به طور حتم جزو کارهای خوبشان هست.

بازیگری در این فیلکم کاملا عالی بوده و هر یک از بازیگران کاملا نقش خود را به زیبایی هر چه تمام تر ایفا میکنند.هم بازیگران اصلی و هم بازیگران نقش مکمل.ولی اگر بخواهیم بهترین بازی رو در این فیلم انتخاب کنیم جان مالکوویچ هست که واقعا بازی خوبی به نمایش گذاشت . بعد از او هم براد پیت در نقشی کاملا متفاوت خیلی خوب ظاهر شد.

نظر تعدای از منتقدان معروف

راجر ایبریت:کمدی عجیب و غریب که گاهی به چیزی بیشتر از کمدی تبدیل میشود(B)

جف برکشیر:واقعا خوب ولی نه شاهکار(B)

کرک هونی کات:برادران کوئن تمام طنز احمقانه ی و خاص خود رو در این فیلم جاسوسی مصرف کردن(+B)

جیمز براردینلی:این فیلم یک فیلم جاسوسی است با ویزگی های بالای یک فیلم کمدی یا اگر این طور ترجیح میدهید یک فیلم کمدی است با ویژگی های بالای یک فیلم جاسوسی(B)

کلودیا پوگ:برادران کوئن بعد از فیلم اسکاری خود دوباره به همان دنیای انسان گریز دیوانه ی خود برگشتند(B)

(امتیاز ها از( +A) است)
+ نوشته شده توسط بهروز رادمان در دوشنبه بیستم آبان 1387 و ساعت 16:21 |
نام فیلم:مرد اهنی

کارگردان: جان فاوریو

فيلمنامه:مارک فرگوس و هاک استبی

بازيگران:رابرت دوواني جونيور.جف برنجرز.کوئيت پالترو
http://www.etonline.com/media/photo/2008/05/47571/400_ironman_080501_paramount.jpg
فيلم مرد اهني اولين ساخته ي جان فاوريو هست.جان فاوريو پيش از اين کارگردان  تلويزيون بوده است.و بايد گفت  در ساخت فيلم اولش موفق بوده است و توانسته کارگرداني خوب و يکدستي داشته باشد .نکته ي مهم در اين فيلم استفاده ي به جا از جلوه هاي ويژه در فيلم است که بر خلاف  فیلمی مثل هالک توي ذوق نميزند و کاملا در خدمت فيلم است.ولي نکته ي اساسي که باعث موفقيت در اين فيلم شده شخصيت پردازي نقش اصلي داستان توني استارک(مرد اهني) که رابرت دوواني جونيور به زيبايي هر چه تمام تر اين نقش را ايفا ميکند.شخصيت توني استارک يک شخصيت جذاب است که نه خيلي جدي است نه دلقک ولي هميشه در لايه هاي زيرين خود طنزي دارد که اين را هم ميتوان به چهره ی رابرت دووانی جونیور نسبت داد دارای چهرهای خاص هست که همیشه می شود تو اعماق چهرش طنز رودید  رابرت دووانی جونیور توانسته کاری کند که تماشاگر با او همذات پنداری کند و این در موفقیت فیلم نقش به سزایی داشته است.علاوه بر او جف برنجز درنقش اوبادی استون بدمن فیلم نیز به خوبی ایفای نقش میکند و جالب این که طنز را در اعماق بازی او نیز میتوان دید دیگر بازیگران فیلم ترنس هاوارد و کوئیت پالترو نیز به خوبی از عهده ی نقش های خود بر امدند.درکل این فیلم فیلمی است که تمام چیز هایی که یک فیلم کمیک نیاز دارد را در خود دارد و فیلمی کاملا سرزنده است و کاملا از هدف این نوع فیلم ها که سر گرم کردن تماشاگر و ایجاد لحظات دلنشین(که متاسفانه خیلی ها از این هدف مهم گم شدند) بر امده وبر خلاف فیلمی مثل هنکک که واقعا افتضاحی در فیلم ها ی کمیک بود این  فیلم یک فیلم کاملا موفق است.
 
+ نوشته شده توسط بهروز رادمان در یکشنبه بیست و هشتم مهر 1387 و ساعت 22:46 |
نام فیلم:هالک شگفت انگیز

کارگردان:لویس لتریر

فیلنمامه: زاک پن

بازیگران:ادوارد نورتن.تیم راث.لیو تایلر.ویلیام هارت و با حضور رابرت دوانی جونیور

http://swannerjudd.files.wordpress.com/2008/06/the_incredible_hulk_2_movie_poster2.jpg

فیلم هالک شگفت انگیز ادامه ی بر هالک قدیمی ساخته ی انگ لی است ولی خبری از بازیگران قبلی در این فیلم نیست.فیلم قبلی هالک فیلم چندان جالبی نبود و عجیب بود که کمپانی بازهم خواسته که ادامه ی برای این فیلم بسازد ولی خوب این فیلم را با بازیگرهای مطرحی ساختند ولی متاسفانه باز هم توفیقی کسب نکردند و حتی ادوارد نورتن دوست داشتنی هم نتواست کمکی به این فیلم کند چون مشکل از جایه دیگری اب میخورد.مشکل داستان هالک و نوع شخصیتش هست که نمی تواند حس همذات پنداری در بیننده ایجاد کند.معمولا برای این که شخصیت های کمیک بتوانند حس همذات پنداری در بیننده ایجاد کنند باید وجوه انسانی نیز داشته باشند مثل مرد عکبوتی با این از قدرت خاصی برخوردار هست ولی مشکلات خیلی از انسان ها را دارد و یا بتمن که در فیلم شوالیه تاریکی دیگر هیچ وجه غیر انسانی نداشت و فقط برتری اش تکنولوژی بود . ولی هالک یک غول سبز بزرگ خشمگین هست  که وجوه انسانی اش خیلی کم است و بیشتر یک شخصیت انیمیشنی هست برای همین نمی تواند به خوبی با بیننده ارتباط برقرار کند.در این فیلم صحنه هایی که هالک در ان نیست خیلی بهتر و زیباتر است و حتی صحنه های که بروس رو تعقیب میکنند قبل این به هالک تبدیل بشه خیلی هیجانش بیشتر از صحنه ایی است که به هالک تبدیل میشود . فیلم در کل نتوانسته صحنه های اکشن جذابی در بیاورد و صحنه های اکشن فیلم قبلی انگ لی  خیلی بهتر از این فیلم است.صحنه های اخر فیلم واقعا بد از اب در امده و خیلی تو ذوق میزد.درست است که بازی های بازیگران خوب بوده ولی باز هم چون این یه فیلم کمیک است و بخش عظیمی از فیلم مربوط به جلوه های ویزه فیلم است  باید دارای جلوه های ویزه قوی و خوبی باشد که این فیلم از جلوه های ویزه ی خوبی برخوردار نیست.و باز هم باید این را گفت صحنه های خوب این فیلم صحنه هایی است که هالک در ان حضور ندارد مثل صحنه های که در ان شهرک بروس(ادوارد نورتن ) رو تعقیب میکنندکه خیلی هیجانی تر است تا صحنه هایی که بروس به هالک تبدیل میشود.ادوارد نورتن و تیم راث دو تا از بازیگران  واقعا مطرح هستند ولی جای ان ها تو همچین فیلمی نبوده چون فیلم کمیک هالک فرق بزرگی که با دیگر کمیک ها دارد این است شخصیت کمیک اش یک انیمیشن هست و نیاز به بازی ندارد.در کل این فیلم نسبت به کمیک های دیگر  شوالیه تاریکی مرد اهنی و پسر جهنمی از رتبه ی پایین تری برخوردار هست.فقط یه نکته ی جالب در اخر فیلم بود و ان هم حضور رابرت دوانی جونیور در نقش کسی که در پروژه هایی تحقیقاتی  خاص در ارتش کار میکند درست در همان نقش اش در فیلم مرد اهنی که شوخی جالب بوده است و شاید هم کمپانی می خواد یه فیلم با حضور مرد اهنی و هالک بسازد!!!!!!!!!
 
+ نوشته شده توسط بهروز رادمان در شنبه بیستم مهر 1387 و ساعت 23:27 |
نام فیلم :یگان ویژه

کارگردان :جوزف پادیلا

فیلنامه:برالوی مانتووا بر اساس کتابی از اندره باتیشتا

بازیگران:واگنر مورا.کاسیو جوگینرو.انره رامیرو


http://www.cinemananet.com.br/blog/wp-content/uploads/2007/10/tropa_de_elite_2.jpg


فیلم یگان ساخته ی جوزف پادیلا محصول کشور برزیل است.این فیلم توانست خرس طلایی برلین رو بدست اورد و فیلم معرفی شده برزیل برای اسکار 2008 است.این فیلم در مورد یگان ویژه ای است که در شرایطی که ریودوژانیرو زیر سلطه ی مواد فروشان هست و محله های مختلف توسط ان ها اداره میشوند  و پلیس نیز رشوه میگیرد این گروه به مبارزه با جرم و جنایت میپردازد.


این فیلم به معرفی سه نفر از افراد گروه میپردازد.کاپیتان گروه که از کار خود خسته شده و به دنبال یک جانشین خوب میگردد.کاپیتان فردی است خانواده دوست ولی مدتی دچار استرس شده چون در دو محیط متفاوت هست.محیط خانواده کاملا ارام است ولی درست بلعکس در محیط بیرون او نمیتواند ارام و مهربان باشد و باید خشن باشد و همین دوگانگی او را دچار استرس است.در این فیلم پلیس را یک سازمان رشوه گیر نشان داده است و نشان میدهد که خود این پلیس ها هم به زیاد شدن جرم و جنایت کمک میکنند با پخش کردن اسلحه و گرفتن رشوه از مواد فروش ها.در چنین شرایطی دو پلیس جوان نتو و اندره که میخواهند پاک زندگی کنند به نیروی ویژه ملحق میشوند.در نیروی ویژه ان ها تعلمیات سختی میبینند و یاد میگیرند چه طور با جنایتکاره مبارزه کنند.

نکته ای که در فیلم جالب به نظر میرسد با وجودی که در یگان ویژه از رشوه گیری خبری نیست و ان ها واقعا دوست دارند با فساد مبارزه کنند ولی برای این مبارزه دست به هر کاری میزنند.شنکنجه های سخت رفتارهای خشن و.... .هر کی در این گروه هست باید خشن باشد و این  در فیلم با تغییر در رفتار اندره و نتو مشخص میشود.اندره علاوه بر این پلیس بودن در دانشگاه هم درس میخواند او در دانشگاه فردی ارام و با وقار است و با دختری اشنا میشود و حتی به او علاقه مند میشود ولی بعدا در اخر فیلم که وقتی در یگان ویژه  عضو شده   او هم فردی خشن میشود و حتی قولی که به دوست دخترش میدهد که دوست او را شکنجه نکند به محض گرفتن دوست او بدترین شکنجه ها را روی او میکنند واو را راها کرده و نشان میدهد برای این که در این گروه دوام اورد باید همه چیز را رها کرد و کاملا در اختیار گروه بود و گرنه دچار مشکل می شود(همانند کاپیتان). در فیلم همه یه جورایی در حال جنایت هستندمواد فروش ها پلیس ها و حتی یگان ویژه زیرا ان ها هم برای مبارزه با جنایت مجبور به این کار هستند و یه جورایی در فیلم نشان میدهد برای این که جنایتکارها را نابود کرد باید مثل خود جنایتکارها رفتار کرد.

این فیلم خیلی خوش ساخت است و با دوربین روی دست فیلمبرداری شده و حالتی مستند
 گونه دارد و نوع روایتش هم شبیه به فیلم زیبای شهر خدا هست. فیلم در کشیدن مخاطب تا اخر و درگیر کردن او با فیلم کاملا موفق بوده و به احتمال قوی شانس زیادی هم در مراسم اسکار خواهد داشت

 
+ نوشته شده توسط بهروز رادمان در دوشنبه هشتم مهر 1387 و ساعت 1:13 |
نام فيلم :در بروژ

کارگردان:مارتين مک دوناگ

فيلنامه :مارتين مک دوناگ

بازيگران:براندون گليسون.کالين فارل.رالف فاينس.
 
http://westdaletheatre.files.wordpress.com/2008/04/in-bruges-poster.jpg

فيلم در بروژ دومين ساخته ي مک دوناگ کارگردان انگليسي که بيش از اين فيلم شش تيرانداز را ساخته بود.

داستان فيلم در مورد دو تا گنگستر(ري و کي) با بازي فارل و گليسون هست که پس از انجام عملياتي رئيس ان ها ان دو را به بروژ ميفرستد و در ان جا حوادثي براي ان ها اتفاق رخ میدهد که متوجه ميشويم ري در حين انجام کارش باعث کشته شدن يک بچه شده و هري رئيس ان دو از کن ميخواهد که ري را بکشد.

بايد اعتراف کرد که فيلنامه ي فيلم واقعا عالي است .مک دوناگ به خوبي توانسته کشمکش هايي نظير عذاب وجدان خيانت بخشش وفاداري و... را در قالب يک داستان گنگستري جا دهد.و اين رو واقعا ثابت ميکند براي نشان دادن اين خصوصيات باز هم همين ژانر گنگستري  مناسب است.در فيلم ري دچار عذاب وجدان شديدي شده و هر کاري که ميخواهد بکند نميتواند از اين عذاب وجدان خلاص شود.ري از بروژ بدش ميايد و ميگه اين جا مثل جهنم است و يه جوري خودش رو در جهنمي گير افتاده ميبيند و اين همان اثر کاری است که مرتکب شده.ري درسته که هنوز تو دنيا است ولي همين جا هم براي او به جهنمي تبديل شده و حتي قصد ميکند خودش را بکشد که دريک صحنه ي واقعا زيبامصادف مصادف میشود با صحنه ای که کن میخواهد ری را بکشد و نه  ری را تنها نميکشد بلکه  نميگذارد ري خودش را هم بکشد.انگار که ري بايد زنده و عذاب بکشد . در يک جايي ديگر از فيلم هم  این نمايانگر هست وقتي کن  ري را سوار قطار ميکند و ري بالاخره دارد از بروژ خارج ميشود باز هم ري پاي يک اشتباه ديگرش را ميخورد او که در روزهاي اولش در بروژ با يک کانادايي درگيري پيدا کرده بود حالا همون فرد از او شکايت کرده و در قطار ري را بازداشت میکنند و دوباره به بروژ که در نظر ري جهنم هست برش ميگردانند.ري از کار خود پشيمان است ولي فيلم  نشان ميدهد که گاهي پشيماني از گناه هم فايده اي ندارد و ادم بعضي وقت ها محکوم به عذاب است.شخصيت ري را به زيبايي هر چه تمام تر کالين فارل بازي کرد و باز هم قابليت هاي خودش را به نمايش گذاشت

کن دوست ري شخصي است که فقط به فکر کارش است و وفادار به رئيس اش.کن ری را دوست دارد ولي وقتي ميفهمد که بايد ري را بکشد وظيفه را بر دوستش ترجيح ميدهد و بعدا که ري را نجات ميده به رئيس اش دروغ نميگويد و فقط ميگويد که ري ميتوان عوض شود و تا اخر هم روي حرفش ميماند و حتي جان خود را هم به خاطر ري از دست ميدهد

رئيس هري (رالف فاينس) شخصيت رک و صريحي دارد و در جايي به کن ميگويد که اگه من يه بچه رو مي کشتم همون جا تفنگ را ميذاشتم تو دهنم و شليک ميکردم.و ری باید بمیرد.هري وقتي ميفهمد که کن ري را نکشته به خاطر حيثيت به بروژ  مي رود تا کار را خودش را انجام دهد.ديالوگ هايي که بين کن و هري در فيلم رد و بدل ميشود واقعا فوق العاده هست و اين را ميرساند درست که اين دو ادم هاي درستي نيستن ولی جنس اين گنگستر ها با ادم کش هاي بي اعتقاد که فقط کشتن را بلدن فرق ميکند.اين ها داراي اعتقادي براي خود هستن مثل وفاداري (کن در بالاي برج به هري ميگويد که نميتوانم تو رو بکشم چون به هري مديون هست) و همچنين تا اخرين لحظه به ري کمک ميکند.حيثيت که هري فقط به خاطر حيثيت است که خودش به بروز ميايد تا کار را تمام کندوسر حرف خود بودن که در داخل هتل وقتي ري و هري با هم قرار ميذارن که هري بره بيرون هتل و ري هم از پنجره خودش را بيرون بندازه تا به کارمند هتل که باردار است اسيبي نرسد و هر دو  سر حرف خود مي ايستند.و در اخر هم وقتي هري باعث کشته شدن يک ادم قد کوتاه ميشود سر حرف خود مي ايستد و تفنگش را در دهان خود ميگذارد و شليک ميکند.

 نکته جالب دیگر در فیلم اين هست که ما هر کاري تو زندگي بکنيم حتما نتيجه اش رو ميبينيم.مثلا ري در جايي از فيلم کل  پس اندازش رو به زن هتل دار ميدهد و با اين که زن هتل دار بعدا  پول ها را به کن پس ميدهد ولي همين محبت ري باعث بشود که زن هتل دار جلوي هري بايستد و با اين که ميدونست هري مسلح هست نذاشت هري به اتاق ري رود.

کارگرداني فيلم خيلي خوب بود.مک دوناگ خيلي قشنگ توانسته  ته زمينه ي طنز را در فيلم چاشني کند و فيلم را خيلي خوب روايت کرده.فيلمبرداري فيلم هم واقعا عالي هست و تصاوير بسيار زيباي از بروژ نشان ميدهد که واقعا حس يک شهر افسانه اي را به بيننده منتقل ميکند و ادم واقعا هوس ميکند يه سفر به اون جا برود و البته موسيقي فوق العاده فيلم که حس و حال عجيبي به بيننده منتقل ميکرد. موسيقي در اين فيلم واقعا نقشي اساسي ايفا ميکند که به زيبا کردن فيلم کمکي  بزرگ کرده است از صحنه هاي زيبايي فيلم هم ميتوان به صحنه هاي اخر فيلم که برف ارام ارام مي باريد و چراغ ها در شهر روشن شدن و زيبايي خاصي به شهر بخشيدن وبه همراه موسيقي زيبا بروژ به يه جاي واقعا رمانتيک تبديل شده و در اين حين هري و ري در حال تيراندازي و تعقيب گريز هستن که مي توان اين را برداشت کرد که وقتي گناهان يقه ي انسان را بگيريند همه جا جهنم ميشود حتي بروژ زيباي افسانه اي.

این فیلم جزو بهترین فیلم ها در ژانر خودش هست و قطعا جزو بهترین فیلم های امسال هم خواهد بود.
+ نوشته شده توسط بهروز رادمان در شنبه بیست و سوم شهریور 1387 و ساعت 1:49 |
نام فیلم :راننده جهنم

کارگردان:لری بیشاپ

فیلنامه:لری بیشاپ

بازیگران:لری بیشاپ.مایکل مدسن.دنیس هاپر
http://vook.files.wordpress.com/2008/02/poster_hell-ride.jpg

فیلم راننده جهنم ساخته ی لری بیشاب است.لری بیشاب  شاید معروف ترین کارش همون حضور کوتاه در فیلم کیل بیل تارانتینو باشد.بیشاب بیش از این هم یک فیلم  در سال 1996 هم یه فیلم ساخته بود که اون فیلم هم مثل این واقعا مزخرف بود.درسته مدیر اجرایی فیلم شخصی با استعداد به نام تارانتینو بوده ولی این فیلم فرسنگ ها با فیلم های تارانتینو فاصله دارد.لری بیشاب خواسته یک فیلم وسترن جاده ای با حال و هوایی مثل فیلم های تارانتینو بسازد ولی نتیجه کاملا مایوس کننده از کار درامده.ساختن فیلمی با حال و هوایه فیلم های تارانتینو نیاز به درک ذهنی از این نوع فیلم ساختن مثل تارانتینو دارد که بیشاپ کاملا از فضای ذهنی تارانتینو دور است.فیلم راننده جهنم مجموعه ای ازصحنه ها است که به هم متصل شده اند و گاهی هم ارتباط بین صحنه ها به صفر میرسد.کارگردانی فیلم ضعیف فیلنامه فوق العاده ضعیف باعث شده این فیلم به یکی از مزخرف ترین فیلم های  2008 تا الان تبدیل شود.و باز هم این را اثبات کند که لری بیشاپ استعداد فیلم سازی ندارد.این قدر فیلم ضعیف است که حرفی برای گفتن به جز این که اصلا این فیلم را نگاه کنید  نمیگذارد.

 
+ نوشته شده توسط بهروز رادمان در چهارشنبه بیستم شهریور 1387 و ساعت 0:33 |


Powered By
BLOGFA.COM